![]() |
![]() |
|
|
الان فهمیدم چرا زنجیر عشق تو محکم ترین زنجیر دنیاست!!! ای کاش تمام کودکی هایم را بازی دیگری را
به جای عمو زنجیر باف انتخاب می کردم آن عموی خیالی آن روزها امروز خودش را جوری نشانم داد که فکرش را هم نمی کردم با خود گفتم که ای کاش نه من میگفتم
ونه او می بافت زنجیر بلند
ورها نشدنی عشق تو را! یادم باشد هر بار کودکی را در حال بچگی کردنش دیدم بگویم تو را به خدا هیچ کس عمو زنجیر باف بازی نکند یا لا اقل کسی عمو نشود!!!!!! واگر شد در جواب زنجیر مرا بافتی هیچ کس بله نگوید!!!! چون مثل من می شود ...صاحب بلند ترین زنجیر دنیا.........!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 19:54 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:30 توسط امیر |
|
|
به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته
نگو ار دوری کی نپرس از چی گرفته منو دریغ یک خوب به ویرونی کشونده عزیزمه تا وقتی نفس تو سینه مونده تو این تنهایی تلخ منو یک عالمه یاد نشسته روبه رویم کسی که رفته بر باد کسی که عاشقانه به عشقش پشت پا زد برای بودن من به خود رنگ فنا زد چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن برای اون که سایه س همیشه رو سر من کسی که وقت رفتن دوباره عاشقم کرد منو آباد کرد و خودش ویرون شد از درد به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته به اتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهائيم را حس نکرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد درد بي کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پايانيم را حس نکرد
* * * * * *
چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون می شینه
اونجا رو مثه یه زندون می بینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه
غم می آید یواش یواش خونه ی دل در میزنه
یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
می گن این دنیا دیگه مثه قدیما نمیشه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه
اون بالا باد داره زاغه ابرارو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 9:29 توسط امیر |
|
|
غم که می آید در و دیوار شاعر میشود
ای شب از رویای تو رنگین شده
درد تاریکیست درد خواستن |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 22:25 توسط امیر |
|
|
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من بیا درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:23 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 23:16 توسط امیر |
|
|
در غروب رفتن تو لحظه هايم را شکستم...زير بارون جدايی با خيال تو نشستم...
بی تو تنها گريه کردم تو شبهای بی ستاره....انتظارت رو کشيدم تا که برگردی دوباره... پشت شيشه روز و شبها دل به بارون ميسپارم...من برای گريه هايم چشمه ها رو کم ميارم... انتظار با تو بودن منو از پا در مياره...ترس از اين دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:5 توسط امیر |
|
|
آخر دنیا همین جاست روزی که حسرت ساده دلی هایت را بخوری روزی که ندانی با دل خسته ات چه کنی روزی که ندانی با اشک هایت به گونه های تر شده ات با قلب هزار تکه شده ات چه کنی آخر دنیاست روزی که هنوز امید داشته باشی به آمدنش با اینکه حتی در خاطرات دورش هم یادی از تو نیست روزی که به خودت دروغ بگویی روزی که سر قلبت کلاه بگذاری تا لحظه ای آرام شود به امید آمدنش به امید اینکه او هنوز به یادش است میداند قلب کوچک و عاشقت بی او دیگر نمی زند جسمت می میرد و گونه هایت همیشه تر می ماند... روزی که او باور نکند دوست داشتنت را آری آن روز آخر دنیاست آخر دنیای تو ... آخر دنیای تویی که چه ساده دل به حرفهایش سپردی چه ساده دوستش داشتی بی هیچ چشم داشتی آخر دنیای تویی که حرفهای تلخش را نشنیده گرفتی رفتارهای سردش را نادیده گرفتی آخر دنیای تویی که هنوز دوستش داری آری آخر دنیای پر دردت همین جاست اما خدایا این انصاف نبود این حق دل من این حق اشکهای من نبود مگر من چه کار خطایی کرده بودم دل چه کسی را شکسته بودم چه نافرمانی کرده بودم که این بود مجازاتش این بود تاوانش این بود جوابش جرم من چه بود جز دوست داشتنی صادقانه و پاک این آخر دنیای من است تو برو به راهت ادامه بده میدانم که صدای خش خش برگهای پائیزی را نمی شنوی و صدای قلب من که شکست بعد رفتنت چه صادقانه دوستت داشت چه معصومانه فکر کرد تو تا همیشه عشقت را در دستان او به امانت میگذاری حالا او شکسته است عشقت را بگیر و برو... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:26 توسط امیر |
|
|
امروز این وبلاگ بعد از مدتها آپ میشه از طرف من برای امیر عزیزم
بیــاد آرزوهــایی که می میرند
سکوتی میــکنم سنگین تراز فریاد
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام...
کجای این جنگل شب پنهان شدی خورشیدکم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:28 توسط امیر |
|
|
اگه ميدونستي چقدر تنهام... برام اشک مي ريختي. اگه مي دونستي چقدر اشک ميريزم... هيچ وقت تنهام نمي ذاشتي. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 19:15 توسط امیر |
|
|
من از تنهايي شكوه مي كنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:34 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 23:1 توسط امیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 21:17 توسط امیر |
|
|
من سکوتم را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 0:54 توسط امیر |
|
|
یاد دست های زخمی افتادم و رگ های بریده که مثلا پیمان میبندیم..یاد لکه های سرخ روی لباس ها که تا ابد به نشانه وفاداری میمانند...
ولی جای زخم ها کمی ترمیم شده...اگر تو بخواهی باز هم خراش میدهم٬ولی تو حاضری برای من خراش بازی کنی؟ خواستم بگویم چرا٬ولی زودتر گفتی برای چه ؟ دست هایت را روی شانه هایم دیگر حس نمیکنم ... آسمان می بارد توی رویا هایم ... من که همیشه سادگی هایم را برای تو بر باد دادم ها؟ و بوسه هایم را برای تو حرام کردم... پس کوشی بی وفا؟دلم را به چه چیزی خوش کنم؟
دلم گرفته٬شاید کمی گرفته ولی چه فرقی میکند٬دلم گرفته حاشا کنم؟یا بگویم نا خوشم بهتر است اما به او که تازه به من وارد شده٬می گویم تا که بداند من دلتنگی میکنم... تا که بداند من غم دارم هنوز.. و هنوز هم پیاده راه می روم..کوچه ها را در پس هم طی میکنم....نیستی ...نبودنت را حس میکنم نیستتی نیستی٬میدانم که دیگر نمی بینمت... یادت فراموش... خاطره ها فراموش عشق دروغی فراموش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:21 توسط امیر |
|
|
چرا پيشم نموندي غم تو دلم نشوند با رفتنت هستيمو به نابودي کشوندي تو باور دل تو جدايي جايي نداشت چي شد دل عاشقت رو قلب من پا گذاشت رفتي تو اي نامهربون نذاشتي حتي يک نشون از عاشقي از عشقمون بي تو زدم سر به جنون راستي که عشق تو اين زمون نيست تو دل پير وجوون رفتي تو بي بهونه به رسم اين زمونه قصه هنوز همونه گريه هاي شبونه مي گفتي بي تو شبهام ستاره اي نداره خنده هاي تو واسه من شادي مياره ولي وفا نداشتي مهر و صفا نداشتي با يک بغل خاطره منو تنها گذاشتي رفتي تو اي نامهربون نذاشتي حتي يک نشون از عاشقي از عشقمون بي تو زدم سر به جنون راستي که عشق تو اين زمون نيست تو دل پير وجوون رفتي تو اي نامهربون نذاشتي حتي يک نشون از عاشقي از عشقمون بي تو زدم سر به جنون راستي که عشق تو اين زمون نيست تو دل پير وجوون با اينکه دل شکستم منتظرت نشستم بيا که من به جز تو دل به کسي نبستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 0:12 توسط امیر |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 0:2 توسط امیر |
|
|
چقدر دلم ميخواد گريه كنم.... بطور رسمي به مدت چندين ساعت فقط هق هق كنم....! بدون وقفه.. و بيشتر هم براي خودم گريه كنم.. بدون اينكه به ياد كسي باشم و يا اينكه بخوام كسي به يادم باشه..!
فقط يه دوست باشه.. يه دوستي كه فقط بخاطر خودم باهام دوست باشه.. يه دوستي كه هر وقت خواستم پيشم باشه.. يه دوستي كه با هم يكي باشه.. توي همه مسائل... يه دوستي كه هر وقت دلم گرفت و دلتنگ شدم بدون هيچ نگراني بهش زنگ بزنم... يه دوستي كه هيچ چيز ازم پنهان نكنه... فقط يه دوست... بخدا فقط يه دوست ميخوام كه توي اين دلتنگي ها وقتي ديگه هيچ چيزي راضيم نميكنه..نه گريه ... نه خوندن شعر و كتاب... نه هيچ چيز ديگه بدونم اون هست.. يه دوستي كه بدونم هميشه هست.. توي هر شرايطي.. فقط يه دوست ... بخدا توقع زيادي نيست...ولي هيچ كس نيست... هيچ كس....!
آخه بعضي ها يه جوري به آدم زور ميگن كه تو هيچ كاري نمي توني بكني در مقابلشون.. هيچي فقط مجبوري سكوت كني و هر چي اون مي گه بگي چشم...!نگيد كه ميشه..! نميشه .... بخدا بعضي اوقات فقط بايد تسليم بشي...باور كنيد...!
جايي كه هيچ كسي ازم خبر نداشته باشه.. جايي كه آدماش بهتر از اينجا باشن... جايي كه آسمونش اينطوري نباشه.. آنقدر دلگير و خفه كننده ..!اينجا رو دوست ندارم..! چقدر دلم ميخواست سيگار بشكم... اين روزها خيلي احساس ميكنم بهش نياز دارم.. ولي نميشه.... اصلا نميشه.. شايد هم ميشه ولي من جراتش رو ندارم...! نميدونم..! نه گذشته .. نه حال و نه .....! اصلا آنقدر مست باشم كه بميرم..!
من رو ببينه و منم له له بزنم براي ديدنش و فقط کافي باشه اراده کنيم تا کنار هم باشيم..!
و من ميتونم گاهي اوقات كه نياز دارم بهش تكيه كنم... فقط گاهي اوقات.. شايدم هيچوقت تكيه نميكردم... ولي همين كه ميدونم هست باعث آرامشم ميشد...!
و مقاوم بودن خسته ميشم.. دوست دارم گاهي اوقات ترسو باشم... ضعيف باشم.. بعد يكي باشه كه با حرفاش بهم قدرت و نيرو بده ... و پرم كنه از انرژي چقدر دلم ميخواست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 23:25 توسط امیر |
|
|
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو ****** |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 23:21 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 1:27 توسط امیر |
|
|
متاسفم برات...... کوله بار آرزوهات روی دوشت تا کجا ها رفتی با پای پیاده رفتیو به هر چی خواستی نرسیدی متا سفم برات ای دل ساده دل به هر کی دادی از سادگی دادی زندگیو پای دلدادگی دادی هرجا دیدی چراغی پر فروغه تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه.... عاشق و خسته و غمگین و پریشون دل بی کس ,دلک بی سروسامون دل زخمی,دل تنها و تکیده دل گریون من و هی دل گریون.... متاسفم برات.... ای دل ساده.... کوله بار آرزوهات و کی دزدید دل دیونه به گریه هات کی خندید؟ عاشق و خسته و غمگین و پریشون دل بی کس ,دلک بی سروسامون تو رو با حول و ولا تنها گذاشتن اونا که لیاقت عشق نداشتن تک و تنهایی و با پای پیاده متاسفم برات ای دل ساده.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 23:49 توسط امیر |
|
|
چه زیباست تنهائی یاری که زمین و زمان را در وجودش مسکوت پنداشته و خواهان سوالاتی که برای پاسخش تنها به سوی باطن می رود نه ظاهر آن تنهائی که خود مشمول هیچ چیز است و این هیچ چیز دنیایی از حرفهای ناگفته ای است که زبان توان بیانش را ندارد چه زیباست قصه عشق عاشقانی که در تنهایی فکر کرده اند و آن را احساس کرده اند نه فقط از طریق شنیدن چه زیباست زمانی که تنهایی را تضمین شده بیداری می انگاریم و بیداری را تضمین شده عشق به زندگی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 1:14 توسط امیر |
|
|
دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی دلمو دادم به تو،تایکی بشیم دلمو دادم به تو،تنها تو دلمو دادم به تو، تنها تو... تو.. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 1:8 توسط امیر |
|
|
با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من با آنکه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل شادم که از روشندلی پاکیزه دامانم چو گل خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام ، آزاده ام من تا رفته از جانم برون سودای هستی گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سر داده ام من مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام ، آزاده ام من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 1:4 توسط امیر |
|
|
عیده ولی نیستی کنارم واسه چی بنفشه رو تو باغ بکارم سال نو داره میاد بدون تردید توی باغ دل کی جوونه کردید همه هفت سین میکارن تو سفره هاشون میتکونن گرد و خاک رو از دلاشون اما من بدون تو باز تک و تنهام میذارم نبودنت رو روی غم هام بی تو شب بو واسه کی جوونه میده شاید قلبش مثه من پر از امیده شکوفه زده بازم درخت گیلاس پر گل شده بازم یاس پر احساس اما نه بدون تو گل نمی چینم نه تو خواب و نه بیداری عکس ماه رو نمی بینم دوباره زمان تحویل زیر لب تو رو میخونم مثه هر سال آرزومه که توی دلت شاید امسال جای عیدی تو رو توو رویا ببینم همه ستاره ها رو واسه چشات بچینم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 1:34 توسط امیر |
|
|
اگه داشتم تو رو دنيام يك صفای ديگه داشت شب عشقم واسه من حال و هوايی ديگه داشت اگه داشتم تو رو رسوای عبادت می شدم دلم اين خسته عاشق يك خدای ديگه داشت اگه داشتم تو رو اون غصه نويس واسه من يك غصه های ديگه داشت ميدونم زندگی اين جوری نبود مرد عاشق يك شبهای ديگه داشت اگه داشتم تو رو دنيام يك صفای ديگه داشت ولی حيف كه برای هميشه از دست دادمت افسوس افسوس تنهايي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 1:27 توسط امیر |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 1:15 توسط امیر |
|
|
امروز همون روزیه که قلبمو فقط به خاطر هوس بازیات به بازی گرفتی . امروز همون روزیه که نقشه دلمو کشیدی . یه سال گذشت از اون همه دروغات و ... دل من شکست ولی ...
بی خیال . درسته ظاهرا من باختم اما بازنده واقعی خود تو بودی. یک سال گذشت و من دیگه می خوام این یک سال از عمرم را نادیده بگیرم . هم این یک سال رو و هم وجود تو رو ... هر چند می دونم شاید هیچ وقت اینا رو نخونی ولی مهم نیست . لحظه هاروواسه دیدنت دیگه نمیشمارم ~* دیگه از صفحه ذهنم اسمت و پاک میکنم دلم و زیر پاهای عشق تو خاک میکنم یادت و به دست رویاهای پوچم میسپارم لحظه هاروواسه دیدنت دیگه نمیشمارم قلب من بازیچه عشق تو نیست این و بدون ظاهروباطنت و دیگه به من دادی نشون آسمون عشق تو پر از ستارست میدونم اونی که تو بازی عشق تو میبازه منم باچشمات گل های آرزوم و آبپاشی نکن روزهای عاشقیمون رو دیگه نقاشی نکن نمیخوام که حرفی از گذشته هامون بزنی حرمت پاکی عشقم و دوباره بشکنی اینم از عاقبت دوست داشتن بای |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 1:5 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 0:44 توسط امیر |
|
|
کاش ...............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 0:39 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|